يادگاري من
سبکم گویی در فضا معلقم کردند گیج و گنگم آلزایمر هم گرفته ام گویی دیگر نمی دانم از کجا آمده ام تنهام و دلم بسی تنگ تر کسی را ندارم به دادم برسم امروز بیشتر از همیشه دلتنگم . ای : خدایی که می گویند آن بالایی و من تو را بیشتر در چشمان کبوتر می بینم........................ خدايا چيكار كنم ، دلم جنگل مي خواد ، كه بشينم زير درختاش و اونوقت از زير سايه درختاش و از بين تكونهاي برگ هاي شيطونش دستهاي آفتاب خانومي رو ببينم . راستي اين آفتاب جنوب چقدر با آفتاب خانومي جنگلهاي شمال متفاوته روزها مي گذرد حادثه ها مي آيد انتظار فرج از نيمه خرداد كشم يادم نمي ياد هيچوقت واسه منافع خودم كسي رو زير پاهام لگد كنم نمي خواستم چيزي بنويسم ، نمي خواستم چيزي بگم ، نمي خولستم به خواسته جمعي مردم بي احترامي كنم ، ولي............................ باورم نمي شه انتخاب مردم ما اين باشه ، چند روزيه كه دارم به خودم فكر مي كنم ، گاهي اوقات به خودم مي گم : چقدر كثيفه اين دنيا و چقدر پسته ، چرا بايد براي رسيدن به اهدافمون هر كاري بكنيم و هر چيزي رو بگيم ، بعضي آدمها هر چقدر بد باشند براي من اسطوره اند ، چون واسه هدفشون خيلي مقاومت كردند ، همين مسئله براي من الگو ئه ، من اصلا از اينكه به اسطوره هاي من تهمت بزنند شاد نيستم آه كه چقدر دلم گرفته است
.
.
دعایم کن تا خود را بیابم
خسته كه نه ، بهتره بگم : يه جور افسرده
يه مدت رفته بودم سفر ، جاتون خالي ، خيلي خوش گذشت ، ولي وقتي از اون هواي خوب اومدم توي اين گرما ، بهم ريختم
چند روزيه كه خيلي حالم گرفته ، دل به كار نمي تونم بدم ، همه زورم رو هم زدم ، توي سرم هزار تا فكر جور واجوره ، دوست دارم درسم رو بخونم واسه ارشد ولي فكرم جمع نمي شه ، دوست دارم قاليم رو ببافم ولي دستم به كار نمي ره ، كلي حالم گرفته
از دست اين آفتاب داغ جنوب كه سرم رو درد آورده![]()
| Design By : Night Skin |


