تبليغاتX
يادگاري من


يادگاري من

حجم ندارم

سبکم

گویی در فضا معلقم کردند

گیج و گنگم

آلزایمر هم گرفته ام گویی

دیگر نمی دانم از کجا آمده ام

تنهام

و دلم بسی تنگ تر

کسی را ندارم به دادم برسم

امروز بیشتر از همیشه دلتنگم

.
.
.
دعایم کن تا خود را بیابم

ای :

خدایی که می گویند آن بالایی

و

من تو را بیشتر در چشمان کبوتر می بینم........................

نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط ساحل| |

شايد اگه يه كم بنويسم خستگيم كم بشه
خسته كه نه ، بهتره بگم : يه جور افسرده
يه مدت رفته بودم سفر ، جاتون خالي ، خيلي خوش گذشت ، ولي وقتي از اون هواي خوب اومدم توي اين گرما ، بهم ريختم
چند روزيه كه خيلي حالم گرفته ، دل به كار نمي تونم بدم ، همه زورم رو هم زدم ، توي سرم هزار تا فكر  جور واجوره ، دوست دارم درسم رو بخونم واسه ارشد ولي فكرم جمع نمي شه ، دوست دارم قاليم رو ببافم ولي دستم به كار نمي ره ، كلي حالم گرفته

خدايا چيكار كنم ،

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط ساحل| |

خيلي داغونم


از دست اين آفتاب داغ جنوب كه سرم رو درد آورده

دلم جنگل مي خواد ، كه بشينم زير درختاش و اونوقت از زير سايه درختاش و از بين تكونهاي برگ هاي شيطونش دستهاي آفتاب خانومي رو ببينم .  

راستي اين آفتاب جنوب چقدر با آفتاب خانومي جنگلهاي شمال متفاوته

نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط ساحل| |

روزها مي گذرد حادثه ها مي آيد              انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

يادم نمي ياد هيچوقت واسه منافع خودم كسي رو زير پاهام لگد كنم

نمي خواستم چيزي بنويسم ، نمي خواستم چيزي بگم ، نمي خولستم به خواسته جمعي مردم بي احترامي كنم ، ولي............................

باورم نمي شه انتخاب مردم ما اين باشه ، چند روزيه كه دارم به خودم فكر مي كنم ، گاهي اوقات به خودم مي گم : چقدر كثيفه اين دنيا و چقدر پسته ، چرا بايد براي رسيدن به اهدافمون هر كاري بكنيم و هر چيزي رو بگيم ،

بعضي آدمها هر چقدر بد باشند براي من اسطوره اند ، چون واسه هدفشون خيلي مقاومت كردند ، همين مسئله براي من الگو ئه ، من اصلا از اينكه به اسطوره هاي من تهمت بزنند شاد نيستم

آه كه چقدر دلم گرفته است

نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ساحل| |

اين روزها بحث داغ روز بحث انتخاباته ، اين كه چه كسي رو بايد انتخاب كرد واسه اينكه به مدت ۴ سال بزرگترين كارهاي كشوري كه توش داريم زندگي مي كنه رو اداره كنه ، خيلي سخته ، مگه نه؟ يعني اين آدمها ئيكه اين قدر قدرت دارند و اينقدر توانايي كه اين وظيفه مهم رو مي خوان به دوش بكشن ، من كه فكر نمي كنم بتونم هيچوقت چنين كاري رو بكنم ، آخه مي دونين خيلي سخته ، من كه حتي توي اداره يه خونه ۸۰ متري گاهي اوقات كم ميارم ، ولي فكر مي كنم بهترين راه انتخاب اينه كه ببينيم كدوم يك از اينها تونسته خونه و خانواده اش رو خوب اداره بكنه ، بچه هاي خوب و موثري تربيت بكنه به همسرش احترام بگذاره و در نهايت زندگي بي حاشيه اي داشته باشه ، مطمئنا فردي كه تونسته خونه اش رو به عنوان كوچكترين جامعه اي كه توش زندگي مي كنه اداره كنه فكر و مديريت اداره جوامع بزرگتر رو هم داره ، البته يه ويژه گيهاي مهم ديگه هم هست كه بايد داشته باشه كه من فعلا در موردشون چيزي نمي گم ، حالا فكر مي كنين بهترين گزينه كيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط ساحل| |


Design By : Night Skin